![]() |
۞باران عشق۞ |
![]() |
| ۞ باران عشق ۞ |
|
باران
|
|
هیچ بارانی نمی بارد مگر صفا دهد.
|
|
2 نوشته شده در
چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 16:43 توسط سعید |
|
|
تنهاترانه واسه جاودانه موندن
|
|
توبودی تنهاترانه واسه جاودانه موندن تووجودشعرای من روح عاشقانه موندن توبودی اون که نگامو از غم عاشقی ترکرد واسه ماشدن باچشماش دل تنگمو خبرکرد توبودی اون که گذشتم واسش ازهرچی که داشتم اونی که توباغ قلبش گل مهربونی کاشتم |
|
2 نوشته شده در
سه شنبه دوم بهمن 1386ساعت 22:19 توسط سعید |
|
|
*نمی بخشمت
|
|
*نمی بخشمت به خاطر تمام خنده هایی که از صورتم گرفتی به خاطر تمام غم هایی که به صورتم نشاندی نمی بخشمت به خاطر دلی که برام شکستی به خاطر احساسی که برام پرپر کردی نمی بخشمت به خاطر زخمی که بر وجودم نشاندی به خاطر نمکی که برزخمم نشاندی و نمی بخشمت به خاطر عشقی که برقلبم حک کردی* |
|
2 نوشته شده در
دوشنبه دهم دی 1386ساعت 21:32 توسط سعید |
|
|
خوشبختی
|
|
خوشبختی را دیروز به حراج گذاشتم حیف من زاده ی امروزم خدایا جهنمت فرداست پس چرا امروز می سوزم |
|
2 نوشته شده در
دوشنبه دهم دی 1386ساعت 20:6 توسط سعید |
|
|
|
|
2 نوشته شده در
چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت 23:31 توسط سعید |
|
|
گمشده ای در این دنیا
|
|
گمشده ای در این دنیا در این دنیایی که همه آدماش غیر از زشتی و بدی چیزی ندیدن چه دل خوشی میتونند داشته باشند ای کاش خوبیها جای بدیهارو می گرفت ای کاش آنقدر ،مردم از خوبی میگفتن تا بدی فراموش می شد ای کاش انسانها واقعا میتونستند به هم اعتماد کنند و راز دلشونو به هم بگن ای کاش آنقدر دل بزرگی داشتن که در محبت یکدیگر غرق می شدند ولی چه سود؟ روی زمین تقریبا همه چیز دوروغین شده همه چیز خریدنی شده در اینجا که بهترین دوست من تنهایی است باز هم اینرو از من میگیرند خدایا تا کی باید ما انسانها به هم دوروغ بگیم؟ تا کی پنهان کنیم ، چیزهایی که بهش احتیاج داریم تا کی دوست داشتن یکدیگرو پنهان کنیم به امید روزی که هیچ انسانی در دل رازی نداشته باشد
|
|
2 نوشته شده در
سه شنبه چهارم دی 1386ساعت 17:57 توسط سعید |
|
|
زیر باران زیر باران بیا قدم بزنیم حرف نشنیده ای به هم بزنیم نو بگوییم و نو بیندیشیم عادت کهنه را به هم بزنیم و زباران کمی بیاموزیم که بباریم و حرف کم بزنیم کم بباریم اگر، ولی همه جا عالمی را به چهره نم بزنیم چتر را تا کنیم و خیس شویم لحظه ای پشت پا به غم بزنیم سخن از عشق خود به خود زیباست سخن عاشقانه ای به هم بزنیم قلم زندگی به دست دل است زندگی را بیا رقم بزنیم "سالکم" قطره ها در انتظار تواند زیر باران باید قدم بزنیم |
|
2 نوشته شده در
یکشنبه دوم دی 1386ساعت 17:10 توسط سعید |
|
|
|
|
2 نوشته شده در
یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 13:41 توسط سعید |
|
|
|
|
2 نوشته شده در
شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت 22:58 توسط سعید |
|
|
اگه عشقم حقیره
|
|
اگه عشقم حقیره اگه جسمم کویره اگه همیشه تنهام اگه خالیه دستام برای تو عاشق ترین عاشق دنیام
یه جور درد عشقت به دلم کرده سرایت هیشکه باورش نمیشه پر دردم بی شکایت |
|
2 نوشته شده در
چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 10:57 توسط سعید |
|
|
پرده های زندگی
|
|
زندگی پرده های بی شمار دارد. من کدام صحنه را برای بازی و تماشا انتخاب می کنم؟ رنگ این پرده چیست؟ کسی می گرید و یا می رقصد؟ صبح که چشمانم را می گشایم به تماشای این پرده می نشینم و در قسمت ها ی مختلف آن نیز رنگی به نقشی می زنم تا شب سیاهیش را به آسمان بپاشد. گاه به اختیار می خندم و گاه بدون آن می گریم. گریه ام به سادگی خنده هایم است و البته نه به سطحی بودنشان. اشکم به اعماق دلم گره خورده است و خنده ام به سطح لبانم چسبیده که با نسیمی کنده می شود و بر لبان دوستانم می نشیند. می رود و به هر گونه ای بوسه ای می چسباند و عاقبت دست خالی بر دل من می نشیند. از سپیده زن خورشید، تبسمم را برای کوچه و خیابان می فرستم تا شاید پاسخی آید، شاید از دوستی. اما چه سود، که تنها لبخند تمسخر عده ای کوته اندیش نصیبم می شود که دمی مرا به ریشخند گرفته اند. که ایشان از پرده ی زندگی من بی خبرند و نمی دانند رنگ امروز آن چیست و شاید این لبخند تنها قسمت روشن صحنه باشد
|
|
2 نوشته شده در
چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 10:54 توسط سعید |
|
|
آخه چه جور دلت اومد
|
|
آخه چه جور دلت اومد تنهام بزاری و بری آخه مگه حرفی زدم زخم زبونی من زدم آره همش بهانه بود مسئله یار دیگه بود دلت هوایی شده بود کار از کار گذشته بود برو با یارت عزیزم رها کن این تن منو الهی صد ساله بشه عشق قشنگت عزیزم اما یه قول بهم بده یارت و تنها نزاری که مثل من اسیر بشه آواره از خونه بشه من هم یه قول بهت میدم یه روز فراموشت کنم قلبمو سنگیش بکنم عشقتو خاکستر کنم اگه یه روز خاستی گلم کسیو نفرینش کنی بگو مثل من بشه زجر جدایی بکشه
|
|
2 نوشته شده در
چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 10:54 توسط سعید |
|
|
به یاد تو
|
|
به یاد تو خیلی وقته که دلم برای تو تنگ شده ببین رفیق مارو حالا چه بی رحم شده آه از این فاصله،شیطون چه بی غم شده ستاره شب های من ببین چه کمرنگ شده هوات پر از مه شده،خسته از این دل شده با رفتنت عزیزم شعرم چه بی رنگ شده
|
|
2 نوشته شده در
چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 10:53 توسط سعید |
|
|
عاشق بی ادعا
|
|
عاشق بی ادعا من که از عشقت وفا می خواستم در دلت یک ذره جا می خواستم چون غریبی ساده و بی ادّعا مثل تو یک آشنا می خواستم آمدی اما به وقت رفتنت ماندنت را از خدا می خواستم من دعا کردم بمانی بیشتر از تو هم من یک دعا می خواستم من برای اشک هایم بعد تو قدر یک دریاچه جا می خواستم |
|
2 نوشته شده در
چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 10:26 توسط سعید |
|
|
به چشمانت بياموز که هر کسي ارزش ديدن ندارد....... به دستانت بياموز که هر گلي ارزش چيدن ندارد......... به قلبت بياموز که هر بي سرو پايي در ان جايي ندارد.... به دلت بياموزاگه روزي تنها ماندطلب عشق زهربي سرو پايي نکند .... توسط کسی ساخته میشود که شیرین ترین و به یاد ماندنی ترین لحظه ها رو براش ساخته ... . 3.امروز که محتاج تو هستم ، جای تو خالیست ؛ فردا که بیایی به سراغم نفسی نیست ... در این خانه کسی نیست .... 4. ثانیه ها چه نامردن .... گفته بودن که بر میگردن ... بر نگشتن . پس از رفتنشون بی جهت عقربه ها میگردن ....
|
|
2 نوشته شده در
یکشنبه یازدهم آذر 1386ساعت 21:53 توسط سعید |
|
|
دلم گرفته از آدم هایی که می گن دوست دارم اما معنی شو نمی دونن از آدم هایی که می خوان مال اونا باشی اما خودشون مال تو نیستن از اونایی که زیر بارون برات میمیرن وکنارت اشک میریزن ولی وقتی آفتاب می شه همه چیز یادشون میره خنده ها گریه هاتمام حرفای خوبو بدشون بعدم اونارو با یکی دیگه میبینی
|
|
2 نوشته شده در
سه شنبه ششم آذر 1386ساعت 9:29 توسط سعید |
|
|
پيداست هنوز شقايق نشدي زنداني زندان دقايق نشدي وقتي که مرا از دل خود مي راني يعني که تو هيچ وقت عاشق نشدي
|
|
2 نوشته شده در
یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت 22:39 توسط سعید |
|
|
شبی غمگین شبی بارانی و سرد مرا در غربت فردا رها کرد ... دلم در حسرت دیدار او ماند مرا چشم انتظار کوچه ها کرد به من می گفت تنهای غریب است ببین باغربتش با من چه ها کرد تمام هستیم بود و ندانست که در قلبم چه اشوبی به پاکرد و او هرگز شکستم را نفهمید اگر چه تا ته دنیا صدا کرد
|
|
2 نوشته شده در
یکشنبه سیزدهم آبان 1386ساعت 17:1 توسط سعید |
|
|
اینه پرسید که چرا دیر کرده است؟
|
|
اینه پرسید که چرا دیر کرده است؟ نکند که دل دیگری او را ا سیر کرده است خندیدم و گفتم او فقط اسیر من است تنها دقایقی چند تاخیر کرده است گفتم امروز هوا سرد بوده است شاید موعد قرار تغیر کرده است خندید به سادگیم اینه و گفت احساس پاک تو را زنجیر کرده است گفتم از عشق من چنین سخن مگوی گفت خوابی سالها دیر کرده است در اینه به خود نگاه میکنم آه عشق تو مرا عجب پیر کرده است راست گفت اینه که منتظر نباش او برای همیشه دیر کرده است
|
|
2 نوشته شده در
یکشنبه سیزدهم آبان 1386ساعت 16:55 توسط سعید |
|
|
چقدر سخته وقتی می دونی توی دنیای به این به بزرگی حتی یه نفر نیست که دوستت داشته باشه. چقدر سخته وقتی که هر لحظه زیر آوار دلتنگیها تمام آرزوهات له می شن و هیچ کاری از دستت بر نمی آد چقدر سخته وقتی عاشق می شی و نتونی عشقت رو ابراز بکنی چقدر سخته وقتی معشوق می دونه که دوستش داری ولی درکت نکنه چقدر سخته وقتی از ته دل عشق رو فریاد می زنی ولی پژواک صدات یه قهقهه جان سوزه چقد سخته وفتی از شدت ناامیدی دلت رو ناخواسته به روی هر کسی باز می کنی تا که شاید روزنه امیدی پیدا کنی چقدر سخته وقتی می فهمی که عمرت رو بیهوده پای کسی هدر دادی که حتی یه لحظه بهت وفادار نبوده چقدر سخته وقتی می بینی تمام آزروهات رو ازت دزدیدن و بجاش یه عمر حسرت رو بهت هدیه دادن چقد سخته وقتی می فهمی که تو این دنیا دیگه حتی یه نفر نیست که عاشق بمونه چقدر سخته وقتی حس می کنی با وجود اینکه دیگه عاشق نیستی ولی درد سوزناک یه عشق قدیمی هنوز آزارت می ده چقدر سخته وقتی حس می کنی ستاره آرزوهات جلو دستته ولی میلیونها سال نوری باهات فاصله داره ........ |
|
2 نوشته شده در
جمعه یازدهم آبان 1386ساعت 13:37 توسط سعید |
|
|
مگر من چه خواستم از تو که اینگونه پریشان شدی بر آستان سکــــــــــــــــــــــــوتم پرناله و فغان شدی مگر عاشقی و مهر ورزی آئین خــــــــــــــــدا نیست که بهر هر نگاه بی شرم وهرزه ای روان شــــــــدی پس چه شد آن عشق آتشین اولین روزهایــــــــــــت که اکنون گلهای عشقت خشکیده و خزان شــــــــدی ای یار پاک نبودی و هرگـــــــــــــز عاشــــق نبودی به نیم نگاهی اسیرم کردی و از گــــــنه کاران شدی برو از درگاهم راندمـــــت جای تو اینجا نـــــــــیست قلب من جای عاشقـــــیست تو از فاســـــــــقان شدی من چشم به خالقم دارم عشقـــــــــــــــــــم زنده است برو که خدا هم تو رادوست ندارد و از مردگان شدی
|
|
2 نوشته شده در
سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 17:8 توسط سعید |
|
|
خداحافظ خداحافظ همين حالا ، همين حالا که من تنهام خداحافظ به شرطي که بفهمي ، تر شده چشمام خداحافظ کمي غمگين به ياد اون همه ترديد به ياد آسموني که منو از چشم تو مي ديد اگه گفتم خداحافظ نه اين که رفتنت ساده است نه اين که ميشه باور کرد دوباره آخر جاده است خداحافظ واسه اين که نبندي دل به روياها بدوني بي تو و با تو همينه رسم اين دنيا خداحافظ همين حالا |
|
2 نوشته شده در
شنبه پنجم آبان 1386ساعت 22:8 توسط سعید |
|
|
در برگ برگ صفحات قاموس بی انتها آن گونه که شایسته ی تو باشد ، گفتم شاید عشق گویا ترین و پر معنا ترین واژه ای باشد که بتواند وسعت بی انتهای وجود تو را بسراید ، بدان که تا نفس در سینه دارم دوستت دارم . ای عشق من ای بهترینم بر من تکیه بده با این که تو نیستی من برای همیشه با تو خواهم ماند ای باغبان کوچک قلبم بدان که باغ قلب من بدون وجود تو و بدون گرمی دستان مهربان تو خشک و مرده است و این را بدان که هیچ باغبانی توانایی این را ندارد که دوباره آن را زنده کند |
|
2 نوشته شده در
سه شنبه هشتم خرداد 1386ساعت 17:45 توسط سعید |
|
|
شب و يک جاده تاريک چراغت نور مهتاب است و من در بدرقه با تو به دستم کاسه آب است بدون اختيار اشکم به روي گونه مي ريزد شبيه ماهي تشنه دلم در سينه بي تاب است تمام با تو بودن ها فقط يک لحظه بود انگار نصيب من از اين دنيا همين يک لحظه ناب است نگاه من به پاي تو نگاه تو به دست من سکوتم با تو مي گويد " نرو! مثل تو کمياب است" ولي دست تو و من نيست تو محکوم سفر هستي |
|
2 نوشته شده در
چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385ساعت 11:31 توسط سعید |
|
![]() |
|
2 نوشته شده در
دوشنبه چهاردهم اسفند 1385ساعت 11:7 توسط سعید |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
نویسنده |
تقدیم به دوست داران وبلاگ و شما
بهای عشق چیست؟. به جز عشق به هم رسیدن یعنی آغاز با هم ماندن یعنی زندگی ((زندگی با هم زیباست)) |
| آرشیو موضوعی |
|
بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 خرداد 1386 اسفند 1385 آبان 1385 شهریور 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 آذر 1384 آبان 1384 مهر 1384 شهریور 1384 مرداد 1384 تیر 1384 |
|
RSS
|